أبي الفتح الكراجكي ( مترجم : كمره اى )

41

كنز الفوائد ( گنجينه معارف شيعه اماميه ) ( فارسى )

پاسخ امير مؤمنان عليه السلام بنامه معاويه از طرف عبد اللَّه امير مؤمنان على بن ابى طالب بمعاوية بن ابى سفيان . اما بعد ، راستش نامه‌ات بما رسيد با گفتارى آراسته و ضرب المثلها و بخودبندى كارهاى نكرده . دم از حكمت زدى با اينكه اهل آن نيستى ، ياد تقوى كردى و خودت ضد آنى و بوئى از آن نبردى ، پيرو هوس خود شدى تا تو را از راه حجت بدر برد و از راه راست بدور افكند ، تو دامن كش كاميابى فتنه‌هائى و شكوفانى دنيا تو را فرا گرفته . نه عقيده به قيامت دارى و نه ببازگشت بسوى خدا . افسر بسر بستى و جامهء خز در بر كردى و فرش ابريشم گستردى بروش قيصران روم و پادشاهان فارس ، و به همين هم بس نكردى تا خبر به من رسيده كه در فكر تعيين جانشين و وليعهدى تا بوسيلهء تو هلاك شود و بدوزخ رود و تو هم حساب او را باز پس دهى . بجان خودم اگر چنين كنى البته گمراهى از برادران به ارث بردى . تو پسر همانى كه باهل دين ميشوريد و به مسلمانان حسد ميبرد . ياد رحم كردى كه تو را به من مهربان كرده ، سوگند بخداى عز و جل اگر در زنده بودنت همان را كه خواهى جانشين پس از مرگت باشد با تو در امر خلافت ستيزه كند ، رشتهء مهر خود را از او ببرى و همهء وسائل او را ريشه‌كن سازى و اما اينكه مرا از پيامدهاى و با خيز و موارد هلاك انگيز ميترسانى بدان كه من بندهء خدا على بن ابى طالب‌ام ، روبرو در برابر من بايست ، نه ، هرگز چنين كارى نكنى . تو مرد ميدان نبرد و همرزم دلاوران نيستى . من گويا تو را بينم كه چون جنگ در گرفت و چهرهء زشت خود را نمود و جانها را ربود بمانند ربودن باز شكارى كرك نرم كبوتر را ، تو مانند زنى سرگردان شوى كه از يك برخورد اشك ريزانست و بالاى رودخانه را از پائين آن نشناسد ، وانه آنچه را اهل آن نيستى زيرا ضربت شمشيرهاى برهنه جز سخن پردازى است . منم كه چه بسيار قشونها را در نبرد ديدم و چه بسيار همرزمان را به خاك و خون كشيدم و شاهد بودم كه قريش بنده‌وار پيش رسول خدا ( ص ) در صف شدند آن وقت كه تو با پدرت كه از تو والاتر بود بدنبال من بوديد .